مطلب دوست هنرمندم رضا را که خواندم میخواستم بی تفاوت بگذرم اما دیدم با توجه به واگویهای
بی گمان شبیه به اخرین کلمات یک محتضر بعضی از دوستان ، دلم نیامد چند کلمه نگفته بروم ،
تاریخ کلی هنر ،بیشک در درون خود آکنده از فراز ونشیب است ، دوران اوج و فرود ،دوران تحت سیطره
بودن ،دوران طلایی ، همه وهمه را در خود مستتر دارد ، و بی گمان در طول این گذر نچندان اسان
کمابیش به وظیفه اصلی خود یعنی ، انسان سازی ادامه داده ، گاه چنان پرشتاب ،که از دلش
انقلابات متعددی متولد شده اند ، گاه ارام ، که گویی هزاره ای را در خواب بوده ، اما هوشیارانه ما
را ،اجداد مارا دعوت به نوع دیگری از زیستن میکرده ، انگونه که اشرفیت ما بر مخلوقات دیگر خدشه
دار نگردد .
من معنای ،مادرحاشیه ایم را متوجه نمیشوم ، منظور از ما چیست ؟ ما به چه جمعی اطلاق میشود ؟
اگر منظور از ما جامعه ی کنونی ایران است که باید بگویم متاسفانه بر خلاف گفته ی شما دوست عزیز
جامعه ی هنری ما نه تنها در حاشیه نیست بلکه با شتابی روز افزون ،همگام با ریتم جهان طلب ،خود
را در عرصه های گوناگون هنری به جهان ثابت کرده است ، فارغ از تمام تنگ نظریها و بی دغدغه ی
اعمال سلیقه ، این در تمام نقوش ما بر سنگها ،الواح مختلف به یغما رفته ، فرش ما ،مینیاتور ما
موسیقی ما ،شعر ما و ....... هویداست .
اما اگر منظورتان از ما همین محدود آدمهایست که تلاش میکنند قبل از یافتن ، یافت شوند ، که جواب
چیز دیگریست ، قبل از اینکه نظر شخصی یم را بگویم گفتن این مطلب را خالی از لطف نمیدانم ،که
بزرگان فرموده اند ، قبل از کاویدن دیگران خود را بکاو ،واین جمله مرا وا میدارد اعتراف نمایم علیرغم
میلم که دوست دارم خودم را مبرا از همداستانی در این تقصیر ، بدانم ولی من نیز به اندازه شما
در این جرم ، مجرمم ،که میبایست می گفتم و نگفتم ، میبایست بدانم وندانستم ،میبایست
بخواهم ونخواستم و خدا میداند چند میبایست دیگر ،که فقط شرمنده گی مارا میافزاید و دیگر هیچ .
برادر اندیشمندم ،به چالش کشیدن اندیشه های سالم ،و افریدن دغدغه های ذهنی برای بسط
تفکر چگونه ما تنها نباشیم صواب بزرگیست که اجر آن ماندگاری در اذهان است ،اذهانی که در التهاب
خواستن میسوزند ، شیفتگانی که نه از سر هوس ، بلکه از سر شور دانستن قلم بدست میگیرند ،
و اما ، ما ، پس اگر منظورت از ما ، خود ، مای ، بی قید است که مانند ید بیضا میدرخشد ، دوست
عزیز بهشت را به بها دهند نه به بهانه ، واین مبرهن است که ما ، درنادانستن تا بدانجا پیش رفته ایم
که فکر میکنیم میدانیم ، این پیر وجوان نمیشناسد ، اپیدمی شده است ،این بلا به جان همه افتاده ،
خوب معلوم است به حاشیه میرویم ،این مزد خیانت است در امانت ،جوانان را میاوریم ،از عشق و
شور برایشان میگوییم و شعور را از پشت فیلترهای سیگارمان تف میکنیم ،تابو میسازیم و همه گان
را وادار به باورش میسازیم و خودمان نیز باورش میکنیم ،در پشت تصاویر دیگران پنهان میشویم واز
رانت شخصیت آنان سود میبریم ، از آنانی که میترسیم برای دیگران هیولا میسازیم ،دشنام آموزش
میدهیم و مدح درو میکنیم و.......
کاش آدمهای صادق و پاکدامن ، در یک بررسی اجمالی در طی همین سالهای نچندان دور و یک
کنکاش بیغرض و بیمرض تحولات مالی ما را نگاهی مینداختند تا تکلیف ارتزاق کنندگان از هنر آن هم
از نوع نامشروعش هم مشخص میشد تا دیگر وا تاترا سر ندهیم و از سویی دیگر حق ونا حق کنیم
زد و بند کنیم ،نان دوستانمان را ببریم وباجهای کلان بگیریم و .............
دوست من مگر ما که هستیم که آینده هنر این یک وجب خاک را به آینده خودمان گره میزنیم ؟ هان ؟
هر امدنی را رفتنیست ، خوشا آنانی که با عزت میروند ،گاه در مرگ ما احدی را هم کک نمیگزد ،
تنهایی امروز ما که گاه انسان را وا میدارد چونان محتضران ساز سفری بی بازگشت را سر بدهیم
ما حصل بد مستی های دوران قدرت است ، بهر حال تاریخ معلم بشر است ،چون ما بسیار آمده و
چه خوار رفته اند بی شک این را باور دارید که ماه زیر ابر پنهان نمیماند ،بگذاریم خدمت یا خیانت ما را
گذشت ایام ثابت میکند .
پس در این حاشیه نشینی کسی مقصر نیست جز خود ، خود ما ، کسی را متهم نکنیم .
دانستن و دانستن تنها داروی جهل ماست ، بدانیم وبخواهیم که بدانیم ،انوقت سر به گریبان میگیریم
میگرییم و شرمگین از گذشته و خجل از کرده هایمان ، پیمان ببندیم خادم باشیم ، رخت شعار بر
کنیم ،شراب شعور بنوشیم ،میماند یک یا علی ..... یاعلی .
نمیدانم ، همین بود ، از سر مهر بود ، میدانم نمیدانم ،اما میدانی از پس همه ی ناکامیها بدر امده ام
میمانم ، تا جان میماند ،
من ز جان میگویم ، پرم ز خالی مددی ، شوری ، نگاهی ،یا علی نمانده حالی
+ نوشته شده توسط حسین محمدى در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت
5:17 |